تبليغاتX
دختر نفرین شده!...

 

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 18:43 توسط اینانا |

زمستان
سرآغاز نگاه سرد تو بود
و شب بلورین من
معصومانه شکست
با حجم سنگ های غرور تو

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 16:34 توسط اینانا |

چه زود فراموش می شوم
انگار سالهاست که من مرده ام
اما هنوز ذهن زخمی ام
یاد تو را نشانه می رود

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 16:32 توسط اینانا |

از چکادهای آسمان
به مغاک نگریست
او ایزدی بر چکادهای آسمان بود
اما قلبش در دوزخ بود
ای اینانا که بر چکادها به سر می بری
قلبت در دوزخ است!

Home
Email
inanna