تبليغاتX
من و هزارتوهای ذهنم!...

زمستان
سرآغاز نگاه سرد تو بود
و شب بلورین من
معصومانه شکست
با حجم سنگ های غرور تو

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 16:34 توسط اینانا |

چه زود فراموش می شوم
انگار سالهاست که من مرده ام
اما هنوز ذهن زخمی ام
یاد تو را نشانه می رود

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 16:32 توسط اینانا |

"هجو یات یک ذهن دیوانه...!"



از چکادهای آسمان
به مغاک نگریست
او ایزدی بر چکادهای آسمان بود
اما قلبش در دوزخ بود
ای اینانا که بر چکادها به سر می بری
قلبت در دوزخ است!